محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

332

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

حيوانات قرار داد . در گوشه و كنار آن دره‌هاى عميق آفريد و راه‌ها و نشانه‌ها براى آنان كه بخواهند از جاده‌هاى وسيع آن عبور كنند ، تعيين كرد . واژه‌شناسى أرض جرز : زمينى كه آب از آن بيرون نمىآيد . الرّابية : زمين بلند . لمع : جمع « لمعه » و به بخشى از گياه مىگويند كه روبه خشكى مىگرايد . القزع : قطعه‌هاى كوچك ابرها . تمخّضت : حركت كرد و آماده شد . اللجّة : آب فراوان . المزن : ابر . الكفف : كناره هر چيزى . الوميض : درخشندگى . كنهور : ابرهاى بزرگ . الرّباب : ابر سفيد . السّحّ : ريزش شديد . متداركا : پيوسته . أسفّ : به زمين نزديك شد . الهيدب : اگر درباره ابرها به‌كار رود ، به حالتى گفته مىشود كه ابر به زمين بسيار نزديك شده است . الجنوب : بادى كه از سمت جنوب مىآيد . تمريه : هنگامى كه شير از شتر جارى مىشود .